
در شرایطی که مدیریت مصرف برق به یکی از مسائل مهم و جدی جامعه تبدیل شده است، شاید بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاهی باشیم که صرفهجویی را از یک توصیه مقطعی و اداری، به یک رفتار فرهنگی و اجتماعی تبدیل کند. تجربه نشان داده است که فرهنگ، تنها با گفتن و توصیه کردن شکل نمیگیرد؛ آنجا ماندگار میشود که مردم، آن را در رفتار و زندگی روزمره ببینند.
در این میان، مساجد و اماکن مذهبی میتوانند نقشی فراتر از یک رسانه برای انتقال پیامهای مدیریت مصرف ایفا کنند. مساجد میتوانند حلقه اتصال میان «آموزه دینی» و «رفتار روزمره» باشند؛ جایی که میانهروی از یک توصیه اخلاقی به یک رفتار اجتماعی تبدیل میشود. فرهنگ مدیریت مصرف نیز زمانی از منبر به زندگی مردم راه پیدا میکند که مسجد، پیش از آنکه درباره درست مصرف کردن سخن بگوید، خود نخستین تجربه موفقِ درست مصرف کردن باشد.
در فرهنگ اسلامی، مصرف نعمتهای الهی نفی نشده است؛ آنچه مورد نکوهش قرار گرفته، اسراف و زیادهروی است. قرآن کریم میفرماید: «بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید» (اعراف: ۳۱). همچنین در توصیف بندگان شایسته خداوند، بر انتخاب راه میانه تأکید میشود: «و کسانی که چون انفاق میکنند، نه اسراف میکنند و نه سختگیری؛ بلکه میان این دو، راهی میانه برمیگزینند» (فرقان: ۶۷).
بنابراین، مدیریت مصرف در نگاه اسلامی به معنای محرومیت از امکانات و کاهش کیفیت زندگی نیست؛ بلکه به معنای استفاده درست، بهاندازه و مسئولانه از نعمتهاست. همین نگاه میتواند مبنایی برای مدیریت مصرف برق نیز باشد. قرار نیست مسجد از روشنایی، سرمایش یا گرمایش مناسب محروم شود؛ مسئله این است که انرژی در جایی که نیازی به آن نیست، هدر نرود و امکانات موجود با تدبیر و بهاندازه مصرف شوند.
اما نقطه مهمتر، اثر الگویی مسجد است
وقتی در مسجدی درباره پرهیز از اسراف سخن گفته میشود و همان مسجد نیز خود الگوی مصرف درست باشد، پیام فرهنگی فقط شنیده نمیشود؛ بلکه دیده و تجربه میشود.
اهمیت این موضوع در آن است که مسجد با یک جامعه واقعی از مخاطبان روبهروست؛ نمازگزار، خانواده، نوجوان، کودک، فعال فرهنگی و خادم مسجد. اگر مدیریت مصرف در همین محیط به یک رفتار طبیعی تبدیل شود، امکان انتقال آن به خانه و محل کار نیز بیشتر خواهد شد.
در واقع، مسجد میتواند محل تمرین یک سبک زندگی مسئولانه باشد؛ جایی که فرد میآموزد همانطور که در مصرف آب، غذا و سایر نعمتها نباید اسراف کند، در مصرف انرژی نیز باید میان نیاز و زیادهروی تفاوت بگذارد.
از سوی دیگر، مدیریت مصرف برق فقط یک مسئله اقتصادی یا فنی نیست. برق، بخشی از زیرساخت عمومی جامعه است و نحوه مصرف آن میتواند بر دیگران نیز اثر بگذارد. در زمانهای اوج مصرف، بیتوجهی به الگوی مصرف میتواند فشار بیشتری بر شبکه وارد کند.
بنابراین، مدیریت مصرف را میتوان در کنار یک رفتار اقتصادی، نوعی مسئولیت اجتماعی نیز دانست؛ مسئولیتی که از توجه به حقوق دیگران و حفظ منابع عمومی سرچشمه میگیرد.
اینجاست که ظرفیت اماکن مذهبی و پایگاههای فرهنگی بیش از پیش اهمیت پیدا میکند. مسجد، حسینیه، امامزاده، هیئت و مرکز فرهنگی اسلامی میتوانند به جای آنکه صرفاً محل اجرای یک برنامه تبلیغاتی برای مدیریت مصرف باشند، خود به الگوی عملی این فرهنگ تبدیل شوند.
در چنین رویکردی، موفقیت کار فرهنگی را نباید صرفاً با تعداد بنرها، سخنرانیها یا پیامهای منتشرشده سنجید. پرسش مهمتر این است که آیا این پیام توانسته است نگرشی ایجاد کند؟ آیا این نگرش به رفتار تبدیل شده است؟ آیا آن رفتار در زندگی روزمره ادامه پیدا کرده و به خانه و خانواده منتقل شده است؟
وقتی پیام از زبان به رفتار و از رفتار فردی به هنجار اجتماعی تبدیل شود.
مساجد از این منظر ظرفیت کمنظیری دارند. اگر یک مسجد بتواند در مصرف انرژی برای خود الگو تعریف کند، آن را در معرض دید نمازگزاران قرار دهد و درباره چرایی آن با زبان دینی و فرهنگی سخن بگوید، در واقع یک فرآیند کامل فرهنگسازی را شکل داده است؛ فرآیندی که در آن «آموزه»، «عمل» و «الگو» در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
شاید بتوان گفت امروز بیش از آنکه به تبلیغ صرفهجویی نیاز داشته باشیم، به نمایش درست مصرف کردن نیاز داریم.
مسجد میتواند این نمایش را به سادهترین و طبیعیترین شکل ممکن انجام دهد: چراغی که وقتی لازم نیست خاموش میشود، وسیلهای که بیدلیل روشن نمیماند، دمایی که متناسب با نیاز تنظیم میشود و مدیریتی که نشان میدهد حفظ نعمت، بخشی از مسئولیت ما در برابر خدا و جامعه است.
در چنین شرایطی، مسجد تنها درباره میانهروی سخن نمیگوید؛ خودش میانهروی را زندگی میکند.
و شاید این همان نقطهای باشد که فرهنگ مدیریت مصرف از یک «پیام» به یک «باور»، از یک «باور» به یک «رفتار» و از یک «رفتار» به یک «فرهنگ عمومی» تبدیل میشود.
منبع: خبرگزاری توانیر